شیربیسکوییت قبل از طوفان 🍪🌪️
دیماه بود… اولین امتحانمون 📚😌 اون موقع هنوز ساده و بیخبر از آینده بودیم… فکر میکردیم بزرگترین بحران زندگیمون اینه که «سوال ۴ الف رو چی زدیم؟!» 🤓😭 بعد از امتحان با یه حس قهرمانی رفتیم کافه 🦸🏻♀️✨ گفتم: «من امروز زنده موندم… یه شیربیسکوییت لطفاً!» 🥛🍪 کنارش هم یه کوکی که دقیقاً طعم «من از امتحان جون سالم به در بردم» میداد 😂✋🏻 همهچی آروم بود… زندگی جریان داشت… ما هم خوشحال که فقط باید درس بخونیم و غر بزنیم 😌 بعد یهوووو 💥 امتحانا یکییکی کنسل شد ❌ برنامهها پودر شد 🫠 گروه کلاسی شد خبرگزاری...



